این مطلب در فروردین ماه سال 1400 در نشریه انجمن علمی دانشکده مهندسی صنایع دانشگاه شریف منتشر شد.

به نام خداوند زیبا

سال پایینی‌های عزیز سلام. 

در ابتدای نامه این را بگویم که ایده نامه نوشتن از فیلم Mary and Max به ذهنم رسید. فیلمی بی‌نظیر که در آن دو شخصیت خیالی، یکی در استرالیا و یکی در آمریکا، دائما به هم نامه می‌نویسند و احساساتشان را در قبال هم به اشتراک می‌گذارند.

امروز چهارشنبه، 20 اسفندماه 99 در حال نوشتن نامه ای برای شما هستم. هم اکنون آهنگی از مهرداد مهدی با عنوان «خمیر دندان جایش زیر بالش نیست» در حال پخش شدن است. آهنگ زیبایی‌ست، لینکش را می‌گذارم، گوش کنید و لذت ببرید. https://soundcloud.com/crazycello1994/vzrdoznvkrgg

راستی گفتم چهارشنبه! نمیدانم حس شما نسبت به چهارشنبه‌ها چیست ولی برای من بدترین روز هفته است. به خصوص اینکه الآن هوا هم ابری شده. 

راستش را بخواهید، حس بد من نسبت به چهارشنبه‌ها به خاطر دانشگاه است. در طول 4-5 سالی که در دانشگاه تحصیل می‌کردم، اکثر چهارشنبه‌ها معارف داشتم، کلاس های بی روحی که استادهایشان کمترین حس شوخ طبعی و انعطاف را داشتند. اکثر چهارشنبه ها ناهار، ماهی بود و به خاطر زیتون کنار غذا، ماهی سرد را تحمل می‌کردم. سالن جباری و جکوز و سایت دانشکده صنایع هم در خلوت ترین حالت ممکنشان بود. حتی بوی پیپ هم از داخل دانشکده به مشام نمیرسید. همین قدر غریب! 

خوابگاه هم که می‌رفتم، رفقای عزیزم جمع میکردند تا راهی دهاتشان شوند. سنگ صبور من سوله خوابگاه احمدی روشن بود. بعضی اوقات که جوگیر میشدم، به سبک استیون جرارد می‌گفتم: «پس از مرگم مرا در سوله خوابگاه احمدی روشن دفن کنید.»

اگر ورودی 99 هستید، حقیقتا برایتان ناراحت هستم. نمی‌دانید چه روزهای فوق العاده ای را از دست می‌دهید. یادش بخیر، زمانی که ورودی بودم، صندلی های پله دار تالارها را که می‌دیدم، خرذوق میشدم و با فرستادن عکس تالارها به دوستان دوران دبیرستانم، پز خفن بودن دانشگاهمان را می‌دادم.

حقیقتا بد به حالتان که دانشگاه را مجازی شروع کردید. سال آخر تحصیلم که به خاطر ویروس کرونا مجازی شد، همواره حس پیرمردی را داشتم که گوشه خانه سالمندان افتاده، چشم انتظار فرزندانش هست و از یائسگی و یبوست رنج می‌برد.

بهمن ماه سال 99 آخرین نمره کارشناسی من ثبت شد و فارغ‌التحصیل شدم. روزهای خوب زیادی در دانشگاه داشتم. یاد عمو پرویز، شریف زیبای من، چای نبات های شریف پلاس، نمایشگاه کار و مسابقات فوتسال بخیر. بزرگترین دستاورد من دوستان زیادی بود که در شریف پیدا کردم، اوقات زیادی با آنها می‌خندیدم، سرشان سلامت هرکجا که هستند.

ولی خب حقیقتش، «دانشجوی اشتباهی‌ای» در شریف بودم. فشار درسی زیاد و بی موردی که در شریف وجود دارد، چیزی نبود که بتوانم با آن سازگار شوم. افراد زیادی را در دانشگاه می‌شناسم که در پایان دوران تحصیلی‌اشان از کوییز و تمرین و پایان ترم و میانترم زده شده‌اند و از آنها بیزارند. الآن هم نه قصد برگشتن به شریف را دارم نه انگیزه‌اش را.

بگذریم، همه حرفم این بود که قدر تک‌تک لحظاتی که در دانشگاه تحصیل می‌کنید را بدانید. همواره در صدد یادگیری از اساتید و هم کلاسی‌هایتان باشید. روابط اجتماعی‌اتان را قوی کنید و در رویدادهای دانشگاهی حضور حداکثری داشته باشید. زیانکاران اصلی در دانشگاه، آنهایی هستند که به انزوا روی می‌آورند.

یادمان باشد که دهه سوم زندگی هر انسانی مهمترین دهه عمر اوست. بخش خوبی از این ده سال را در دانشگاه و با افراد مربوط به دانشگاه سپری می‌کنید. شغل و ازدواج و زندگی مجردی و مهاجرت و غیره و ذلک از موضوعات مهمی هستند که با آنها برخورد میکنید. امیدوارم همواره بهترین تصمیمات را در قبال این‌ها بگیرید.

امید دارم با خواندن این نامه حس خوبی پیدا کرده باشید. برای تک تکتان آرزوی سلامتی و شادی دارم. مراقب خودتان, لبخندتان و زیبایی‌هایتان باشید. در پناه حق، خدانگهدار.

ارادتمند شما محمدامین محتشمی – ورودی 95 صنایع شریف